تبليغاتX
آوای ورازشت - با یک غزل
بلبل که بهانه ای برایش بس بود....گل-ناز که کرد طالب نقش-ش شد

به قول ثانیه ها که چه زود پیر شدی

سرت هوای کجا داشت سر به زیر شدی؟

 

میان شهر سیاه سکوت وخاموشی

اسیر لقمه ی نانی بخور نمیر شدی

 

از آخرین تپش کور سوی فرداها

چه زود دست کشیدی زود سیر شدی

 

برای رونق نان وتنور ناپاکان

چه بی تعارف وبی ادعا خمیر شدی

 

تو که همیشه دلت چشمه ی بهاری بود

برای رفتن خرداد باز تیر شدی ؟

 

نگو که فاصله ها هم دروغ می گویند

نمی رسی به بهانه دوباره دیر شدی

 

 

تیر ۸۵

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 16:27  توسط سجاد نظری |