تبليغاتX
آوای ورازشت
بلبل که بهانه ای برایش بس بود....گل-ناز که کرد طالب نقش-ش شد

دلا از دست تِه دیوانَه بومَه

 

اسیرِ ساقی و میخانَه بومَه

 

مَکَه فیکری که انجامِش مَشام دان

 

چَکیسه دل به کنج خانه بومَه

************************

 

اي دل از دست تو ديوانه مي شوم ها

اسير ساقي و ميخانه مي شوم ها

فكري نكن كه من نتوانم انجامش بدهم

دل شكسته مي شوم و به كنج خانه مي افتم ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 0:40  توسط سجاد نظری | 
تقديم به...

درسته مثل شما ها

حرفاي من رنگي نبود

يه روز مي فهميد آدما

اين دل من سنگي نبود

 

يه روز مي فهميد كه منم

مثل خود شما بودم

نه عينِ عينِ خودتون

نه وقتي كه تنها بودم

 

يه روز مي فهميد آدما

منم غريبي كشيدم

صد تا بهار اومد و رفت

حتي يكي شو نديدم

 

نگيد كه اين يارو خُله

حرفاي بيخود مي زنه

هركي دلش با يكي شد

از بقيه دل مي كَنه

 

اما خدا نياره كه

اون يكي تنهات بذاره

تُو چشم به راهيهِ همين

امروز و فردات بذاره

 

اما خيالي نيست اگه

رفيق نيمه را شده

باز خودمو گول ميزنم

ميگم كه سربه را شده

 

******

 

 

فرشته ها تو رو خدا

تو رو خودِ خودِ خدا

هميشه همراهش باشيد

جون اونو جون شما

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 2:53  توسط سجاد نظری |