تبليغاتX
آوای ورازشت
بلبل که بهانه ای برایش بس بود....گل-ناز که کرد طالب نقش-ش شد

 

شَبان شنبهَ شَبِ ای دل اسیریم      

اسیر ِ یار ِ بی مهر ِ عزیزیم

یارم هَندهَ که چون آلالهَ مانِه

به هر گُل آرسم از سَر به زیریم

********************

اي دل امشب شب شنبه است و من اسیرم

اسیر یار بی مهر و عزیزم هستم

یار من آنقدر که زیبا و مانند لاله است

من به هر گل میرسم سرم را به پایین می اندازم(میل تماشای هیچ گلی را ندارم)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:53  توسط سجاد نظری | 

نه خیلی حرفه ای ، اما دلبستگی ام به این شعر با هیچ نگسلد

 

کوچه ها سرد و سیاه و سوزناک

از غم و ظلم و فراق یار بود

هم نفس در سینه ها جا مانده بود

هم به دل ها خون ز استثمار بود

 

 

شب سیاه و تیره تر از آن ستم

آتش حسرت به جان ما و من

حسرت از بیداد و ظلم آشکار

ردِ خون بر دست و بازو و به تن

 

 

فجر از ترس سیاهی خفته بود

جرات روییدنی دیگر نداشت

عقده بر دل بود همچون نیشتر

زخم بر دلها پیاپی می نگاشت

 

 

ننگ و نیرنگ وستمکاری همه

خون جانها را به جوش آورده بود

کینه بود و حس و بوی انتقام

آهِ مظلوم عرش را آزرده بود

 

 

گرچه خون یک مبارز گاه گاه

مهر تاییدی بر این تزویر بود

یا که هر آزاده ای لب می گشود

جایگاه او غل و زنجیر بود

 

 

آه آخر این خموشی تا به کی

باید از ظلم وستم آزاد شد

باید این وحشت سراسر گم شود

اینچنین شاید کمی دلشاد شد

 

 

مردی از مغرب طلوعی کرد باز

رنگ ترس از چهره ها پرواز کرد

پاسخ رگبارها تکبیر شد

اینچنین او نهضتش آغاز کرد

 

 

نهضتی با پشتکار کربلا

بیرقش بر دست فرزند خمین

سبز با یاد ظهور قائم و

سرخ با طرحی به رنگ یا حسین

 

بهمن ۸۴

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0:34  توسط سجاد نظری | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  نمی دونم از کجا باید شروع کنم فقط اینو بگم که خودمو در این حد نمیدونم که به عنوان یه شاعرحرفه ای  بخوام پیش اساتید حرفی برای گفتن داشته باشم. راه اندازی این وبلاگم –البته اگر دوامی داشته باشه- بیشتر به پیشنهاد دوستان بود. هدفمم این بود که فقط اشعار محلی به زبان تاتی- چه اشعار خودم و چه دیگران- رو تو وبلاگ بذارم و بیشترم به خاطر پاسداری از این گویش محلی که تا حدودی متاسفانه به فراموشی سپرده شده. اما بعد به این نتیجه رسیدم که حالا که قراره سر دوستان رو درد بیارم یکدفعه کامل و جامع این کارو کنم که خوب بهتره. به هر حال شعر چه فارسی و چه تاتی شعره و من عاشق هر دوشون. دست همه اساتید و دوستان رو می بوسم و از نقد و نظراتشون –اگر لیاقت داشته باشم- بهره مند خواهم شد.

اگر عمری باشه انشاالله

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:21  توسط سجاد نظری |